آزی و نی نی

برای فرزندم

<-BlogAuthor->

من مامان آزاده هستم. تصمیم گرفتم تمام حرفهای دلمو اینجا بنویسم تا هر وقت که زمانش برسه در اختیار شما فرزند عزیزم که همه زندگی من هستی قرار بدم که بدونی چقدر عاشق و منتظرم.

كد ماوس



پیوند ها

شکلک

رادین همه زندگی من

منتظرت هستیم...

بهونه ی زیبای زندگی

مادرانه

گالری سیسمونی

یه روزی یه فرشته مهمون خونمون میشه

برای هیچ کس

بابای ملیسا

دنیای سید امیر محمد شمس عالم

امیر حسین جیگر مامان و بابا

نی نی مامان وبابا

آریناجونمی

سه قلو

مرسانا

آشپزی های مامانم

مطالب اخير

نی نی دوم اومده خوش اومده

ماهگرد 16-17-18-19 ام نفسم آرشا

ماهگرد 13ام.14ام.15ام

آرشا من دواز ده ماهه شد

هوراااااااااااااااااااااااا پسرم یک ساله شدهههههههههههه خداجون ممنونم

ماهگرد یازدهم

خاطرات ماه دهم(عیدت مبارک)

پسرم نه ما هه شدی(مرواریدت مبارک)

پسرکم هشت ماهه شده

آرشا هفت ماهه مامی

آرشا 6 ماهه من

آرشا 5 ماهه من

خاطرات پسرکم در ماه سوم و چهارم

ماهگرد دوم

آرشا در اولین ماهگردش

واکسن دو ماهگی

لالایی برای آرشا عزیزم

تولد پسر عمه ات سپهر

رفتیم خونه مادربزرگ بابایی

خاطرات پسری در ماه اول و دوم

آرشيو مطالب

1393

1392

1391

1390

پیوند های روزانه

نی نی شکلک

نی نی شکلک3

آمار

افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 5 نفر
بازديدهاي ديروز : 7 نفر
بازدید هفته قبل : 83 نفر
كل بازديدها : 27480 نفر

امكانات جانبي

RSS 2.0

POWERED BY
NiniWeblog.com

داستان روزانه

.





Lilypie First Birthday tickers

نی نی دوم اومده خوش اومده

سلام به عزیزان از جان شیرینترم پسرکم آرشا و دخی طلا مامان

مطالب رو دارم از اولین روزی که بی بی چک مثبت شد تا روزی که جنسیت نی نی مشخص شد رو باهم مینویسم.

با شروع پاییز سال نودو سه احساس ضعف شدید میکردم و همش خسته بودم. یک حسی به من میگفت که باردارم. درست روز 13 مهر ماه که عید سعید قربان بود بی بی چک گذاشتم و جواب مثبت شد. ولی چون از زمان پریود سه روز جلوتر بود به کسی چیزی نگفتم .به باباتون گفتم یک بی بی چک بخره گفت چیه بازم فکر بیخود میکنی. مثل همیشه به من توجه نکرد ولی بی بی چک رو خرید. روز 15 مهر ماه مثبت شد که من براش اس زدم که دیدی من درست میگم. البته قبل ازاینکه بی بی چک اول رو بزارم بهش گفته بودم که منو مسخره کرده بود..

بالاخره 16 رفتم آزمایش دادم و جواب آزمایش مثبت شد. درست از 12 مهر یادمه که ویارم شروع شد. هر روز صبح بیحال بودم. الهی برای آرشا بمیرم صبح پامیشدم بهش شیر میدادم ترو خشکش میکردم دوباره میرفتم روی تخت دراز میکشیدم. بچه ام منو نگاه می کرد این مامان من شیر زنی بود چرا اینقدر تنبل شده. یکی از کارایی که آرشا میکرد ادا بالا آوردن منو توی صبح در میاورد. که خیلی خنده داربود.

اولین سونو  و اولین دیدار ما ششم آبان بود. که دکتر زمان زایمان رو 30 خرداد 94 داد. و گفت هیچ مشکلی نیست و قلب کوچولوت داره میتپه. خدا رو شکر

متاسفانه من دو بار پشت هم سرما خوردم.

مشکلات کاری و مالی هم غوز بالا غوز شدن.

هر روز آرشا رو میبرم خونه مامان میتی .

دومین بار که سرماخوردیم یک هفته رفتیم خونه میتی موندیم که خیلی خوب بود استراحت کردیم.

از طرفی دیابت بارداری هم  منو اذیت میکنه.از روز اول رژیم گرفتم .17 آذر ماه رفتیم سونو nt که هزار الله اکبر همه چیز خوب بود و این دومین دیدار منو شماست .

عزیزم خانم دکتر گفت بهت قول نمیدم 90 درصد دختر ه  . من واقعیتش سلامتی شما برای من از جنسیت مهمتر بود که خدا رو شکر سلامت بودی.

چون الان سی و پنج سالمه دکتر گفت برای اینکه از سلامتی جنین مطلع بشین و خدای ناکرده مشکلی نباشه برید آمینو سنتز .

آمینو سنتز خیلی برای ما استرس آور بود. 3وم دی برای مشاوره رفتیم . که دکتر دلایلی آورد که من و پدرت برای اینکه خیالمون راحت باشه قبول کردیم که انجام بدیم.

وقت آمینوسنتز 9ام دیماه روز سه شنبه ساعت  دوازده  ظهر بود. عزیزم وای اگه بدونی این دکتر بی وجدان چقدر ما رو معطل کرد. ساعت سه ونیم نوبت من شد. از زمانی که آمپول رو گذاشت روی پوستم تا اینکه از کیسه آب مایه آمینو رو کشید بیرون فقط برای سلامتیت صلوات می فرستادم. خدا رو شکر به خیر گذشت.

بعد از تموم شدن کار خانم دکتر گفت چه آب خوشرنگی توی کیسه آب نی نی ات هست. تو دلم گفتم نی نی من خوشگلهههههههههههه. دکتر گفت احتمالا دختر پاهاشو بسته سخته تشخیص دادن. فدای نی نی با حجب و حیا خودم برم. ولی گفت پشت جفت خون آبه میبینم. خونریزی نداری که این منو خیلی ناراحت کرد. 

عزیزم جواب آمینو اومد و خدا رو شکر مشکلی نیست.

سونو سوم تاریخش 20 دیماه بود . تا بیستم جواب آمینو نیومده بود . دیگه امروز مشخص شد. شما دخی طلا هستین.

جواب آمینو 25 ام دیماه اومد . عزیزم حرکتت رو از هفته 17 احساس میکنم. عشق من

دخترم الان 22هفته و چهار روزه ته . شما دختر خوب و قوی هستی. انشاالله که همیشه قوی باشی دختر دردانه عزیزتر از جانم.

اینم تو و آرشا جونی.

عاشقانه دوستتان دارم.

 

موضوع :

شنبه 27 دی 1393 |

ماهگرد 16-17-18-19 ام نفسم آرشا

سلام به دردانه ترین پسر روی زمین آرشا عزیزم.

پسرکم پیشت شرمنده شدم از اینکه اینقدر دیر وبلاگت رو به روز میکنم.

عشقم روزهای خوب و شیرین و سختی رو پشت سر گذاشتیم. شانزده ماهگیت یعنی اوج فضولی پسرک. همش جلوی یخچال داشتی با آبریز یخچال بازی میکردی . تا متوجه میشدم زندگیمون خیس آب بود .

دایم در حال گم کردن پستونکتی.

خوشبختانه غذا خوب میخوری . ولی دادن قطره آهن بهت مکافاتیههههههههههههه  

عزیزم توی ماه هفدهم که  شروعش با ماه محرم بود من و تو وبابایی به شدت سرماخوردیم که برای من از همتون شدیدتر بود.

شبی که طب کرده بودی و دماغت گرفته بود تا صبح نخوابیدی. الهی من بمیرم ناراحتی تو رو نبینم. حالت که خوب شد من و تو خاله سمیرا و عمران رفتیم حاج حسین کباب خوردیم وای که چقدر تو خوشحال بودی وقتی با عمران هستی  همیشه شادی.  (15 آبان ماه نودو سه). اون شب تا صبح توی خواب میخندیدی.

عمه ات اینا اومدن خونه ما و کادو خونه رو آوردن. تو اصلا خوشت نمیومد هومر و سپهر به اسباب بازیهات دست میزدن.

عزیزم ماه هجدهم یعنی تزریق واکسن 18 ماهگی که خدا رو شکر زیاد تب نکردی ولی موقع تزریق به شدت گریه  کردی. رفتیم درمانگاه کلی خانم پرستار نازت کردکه چه پسر خوشگلی. یک کلاه خوشگل برات خریدم که خیلی بهت میاد.خونه مامان گلی رفتیم. عمو آرشت از تهران اومده بود رفتیم خونه مامان گلی . کلی عموت ازت عکس گرفت. کلا حریف سپهر و هومر هستی و کسی نمیتونه بهت زور بگه. خاله سمانه اینا از تهران اومده بودن خونه مامان میتی . خدا رو شکر بعد تزریق واکسن تنها نبودیم. کلی با پارسین بازی کردی.  شب یلدا امسال رو خونه مامان میتی بودیم. خیلی خوش گذشت. امسال عسل مامان شام سبزی پلو با ماهی خورد. هندونه خورد. قربون شکم کوچولوش برم.

ماهگرد نوزدهم و الان میتونم بگم پسر تنبلم تازه میگهههههههههههههه عب یعنی آب   . آرشا جونم در حرف زدن تنبل هستیییییییییییییی والبته این کلمه رو آخرای ماه هجدهمت شروع کردی. اول غذا خوردن میگی عب. هر چیزی میخوای رو با اشاره و منو به سمت چیزی که میخوای هل میدی.  یعنی من عاشق این کاراتم.

دو تا پستونکات رو با هم میندازی توی دهنت. عشقی هستی واسه خودت عزیزم.

پسرم تو قلب منی و من تو رو میبینم جان میگیرم. خدا یا ممنونم ازت . سپاسگزارم ای مهربانترین  که پسر زیبا و سالم به من عنایت کردی.

موضوع :

شنبه 27 دی 1393 |

ماهگرد 13ام.14ام.15ام

سلام به قلپ و نفس بالنده و پسرک زیبا رویم آرشا عزیزتر ازجانم

پسرکم ماه سیزدمممممممممممممم یعنی برابر بود با قدمهای زیبایت که بر میداشتی و میومدی بغلم.

دومین ماه رمضون هم اومد و بابایی روزه هاشو گرفت. پسر ک خوشگل منم هر روز افطاری میخورد و من حال می کردم با هات. از انجا که عاشق ماکرو فر هستی همیشه صدای استارتشو که میشنوی خودشو میرسونی وقت سحر یک تکونی میخوردی که صدای آشنا شنیدی ولی نمیتونستی از خواب شیرینت بزنیییییییییی. بوسسسسسسسسس

آرشا جونم ما نوزده تیر اومدیم خونه جدیدمون و بماند که چقدر من حرص خوردم تا پولش جور شد.

اون روز تولد عمران هم بود. خاله براش کیک خریده بود و نهار که ما خونه مامان میتی بودیم خاله یک جشن کوچولو براش گرفت.

اون روز تو تمام روز خونه مامان میتی بودی. شب مامان میتی و خاله آوردنت خونه. اینقدر خوشحال شدی خونه بزرگ بود و تو اول رفتی سراغ اسباب بازیهات سبد اسباب بازیت رو خالی کردی کلی ذوق کردی.

عزیزم داری بزرگ میشی. و من عاشقتر.

خوشبختانه آلرژی به پروتئین گاوی دست از سرت برداشت و شما الان تمام فرآورده های  گاوی رو میخوری .

برات درست 5 مرداد تخت خریدیم از آپادانا و ماهگرد 14 ام با خرید تخت آغاز شد.

اولین پیک نیک با خانواده بابا رفتیم پارک کیاشهر 8 مرداد. چقدر منو اذیت کردی و میتونم بگم اصلا به من خوش نگذشت.

ده مرداد  با مامان میتی اینا رفتیم امامزاده اسحاق که با کلی حادثه همراه بود ولی در کل تو پسر خوبی بودی برات بمیرممم.

عزیزم هر روز داری فضولتر میشی. عاشق آب بازی هستی و حموم ولی نباید سرت رو بشورمممممممممممممم.چشمک

آرشا جونم پستونکات رو میگیری دستت و هی اونا رو میندازی توی دهنت و عوضشون میکنی.

من عاشق این حرکاتتم.دلشکسته

هنوز عادت بدت رو داری توی ماشین میشینیم گریهههه میکنی . توی صندلیت به زور میشونمت.عصبانی

عزیزم الان هر روز میریم بیرون با هم توی سبزه میدون دور میزنیم. توی کالسکه ات میشینی  و مردمکه از کنارمون میگذرن کلی نازت میکنن.

بستنی رو دوست داری .عزیزممممم.

بسکویت مادر رو تازه میگیری و خودت میخوری.

جدیدا بد غذا شدی و چیزی نمیخوری و من کلی غصه میخورم.

رفتیم خونه مادر بزرگ بابا. توی حیاطشون راه میرفتی ذوق میکردی. برات بمیرممممممم.

این بود خاطرات این سه ماه.

دوستتتتتتتت دارم مرد کوچک من.

 

 

 

موضوع :

چهارشنبه 19 شهريور 1393 |

آرشا من دواز ده ماهه شد

سلام گل پسرم. ماه دوازده ام با یک موضوع جالب و دردناک برای من شروع شد.

خاله سمی از نگه داشتنن استعفا داد و من مجبور شدم روز 8 اردیبهشت تو رو بزارم مهد که اگر کسی ازم بپرسه بدترین روز زندگیت کی بود میگم 8 اردیبهشت 93.

واقععا قلبم درد گرفت. وقتی اومدم دنبالت کلی گریه کرده بودی چشمات باز نمشد تا خونه اصلا به من نگاه نکردی. رسیدیم خونه کلی نازت رو کشیدم که با من آشتی کردی .

البته فقط سه رو زگذاشتمت. روز سوم دیگه انجا شیر نخوردی .

خاله سمی دوباره قبول کرد شما رو نگه داره که تا آخر ماه باز استعفا داد.

قراره ففعلا پیش مامان متی بمونی .

عزیزم دایی محمد رفتن حج عمره. برای شما  دو دست لباس سوغاتی آوردن برای بابا یک شلوار برای من یک بلوز و پلاک کعبه

دست شما درد نکنه حاجی دایی جونی.

خدا رو شکر که یکساله شدیییییییییییی عزیزم.

راستی پسرکم خونه خریدیم.

برای همین موضوع یک جشن کوچولو برای تولدت گرفتیم . بردمت آتلیه برات عکس گرفتم.البته بابات کار( برق دار شدن پروژه عضدی) داشت آخر شب رسید حتی یک عکس هم با کیکت نگرفت. (سعی کن تو خودت رو به خانواده ات ترجیح ندی پسرم.)

پسرکم مبلا رو میگیری راه میری .عاشق برنج هستی. من برای اون شکم کوچولوت بمیرم.

راستی تولد هانا جون رفتیم که ازت 17 روز بزرگتره. چقدرم منو اذیت کردی.

خیلی دوستتتتتت دارم. عاشقتم.

 

موضوع :

دوشنبه 12 خرداد 1393 |

هوراااااااااااااااااااااااا پسرم یک ساله شدهههههههههههه خداجون ممنونم

سلام به تاج سرم قند و عسلم. نفس بالنده من .

آرشا جونی تولدت مبارک با عشق

پسرکم 5 خرداد خدا ی مهربون بهترین و عزیزترین چیزی که میتونست به یک زن هدیه کنه به من هدیه کرد و من با آمدن تو مادر شدم.

از خدا ممنونم که با آمدن تو دلواپسیهایم را بیشتر کرد.

پسرکم خدا وند جهان را به عشق کسی آفرید و من امروز به عشق تو تنها پسرم روزگار را سپری میکنم.

پسرکم یادت باشد هیچ روزی کسی پیدا نخواهد شد بیشتر از من و پدرت دوستت داشته باشد و خیر خواه تو باشد.

قلب تپنده من مطمئن هستم هر روز که بزرگتر میشوی سخت گیریهای من برای تو شبیه کابوس میشو د.ولی من میدانم وقتی پسر بالغی شدی از اینکه برات گاهی عرصه را تنگ کردم حتما خوشحال میشوی چون میدانی من میخواستم بهترینها مال تو باشد.

تو پسرک زیبا روی من هستی و میدانم و مطمئنم همیشه به تو افتخار خواهم کرد.

آرشا عزیزم تو قلب منی که در بیرون از سینه ام میتپی و از قلب درون سینه من با ارزشتری.

مادرت : آزاده

موضوع :

دوشنبه 12 خرداد 1393 |

ماهگرد یازدهم

پسرکممممممممم سلام.زیبا روی مهربانم.

قلب تپنده من آرشا عزیزم ماه یازدم از 5 فروردین 93 شروع شد و شما ایام عید را در دو ماه از زندگیت تجربه کردی . در این ماه خاطرات خوبی داشتیم .

عزیزم بهار زمستونی زیبایی داشتی چون برف زیبای شهر ما رشت را سفید کرد. انشاللههههه بخت و اقالت سفید باشه پسرکم.

یازدهم فروردین جشن دندونی برات برگزار کردم با تم دندون و غیرهههههههههه

متاسفانه خانواده پدرت شرکت نکردن نمیدونم چراااااااااااااااااا؟

خیلی خوش گذشت.

اولین سیزده بدر رفتیم هشتپررررررررررر . وای که چقدر برگشتنی شما گریه کردی.

پسرکم توی این ماه دیگه مبل رو میگیری برای خودت راه میری. عاشق tv هستی. 5 تا دندون در آوردیییییییییییییییی.

زیباترینننننننننن هدیه روز مادر رو 28 ام فروردین به من دادی و کلمه مامان مامان رو به زبان آوردی .ممنونم خدا جون.

ما 28 ام رفتیم خونه مادربزرگت و هدیه تولد مادر رو بهش دادیم.

بابا برای روز زن به من پول داد و منم برای خودم یک ساعت خریدم.

الان بابا ،مامان، به به،دادا میگییییییییییییییییییی.

از تبلیغ مای بی بی خوشت میاد.

ماهگرد یازدهمت رو گرفتیم. خاله ها بودن. خاله درناز هر چی میگفت سعی میکردی تکرار کنی. فدای اون صدای زیبات بشمممممممممممممممم.

آرشااااااااااااااااااااا دوستتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم قلب مننننننننننننننننننننننن.
 

موضوع :

دوشنبه 15 ارديبهشت 1393 |

خاطرات ماه دهم(عیدت مبارک)

سلام به زمباترین فرشته زمینی آرشا نفسممممممم. پسرخوشگلم ماهگرد دهمت و فصل بهار با هم از راه رسیدن و من هر روز با تو شاد و خوشبختم.

پسرکم آخر سال همیشه من کارهام زیاده و فرصت نشد که من وبلاگت رو زود آپدیت کنم.عزیزم این ماه بالاخره مامی تنبلت بردت آتلیه و عکسهای شیک ازت گرفتیم.

نفسم ماه اسفند حال مامی اصلا خوب نبود و  سرما خوردگی من یکماه طول کشید . متاسفانه شما هم از من گرفتی که تا چشم درد این سرماخوردگی پیش رفت . چشمای خوشگلت رو صبحها نمیتونستی وا کنی. برات با آب ولرم میشستم. مکافاتی بود برای من ریختن قطره توی چشمهای قشنگتتتتتتتتتتت. البته من هم از شما چشم درد گرفتم و درست روز عید چشم درد هر دو ما خوب شد.

عزیزم روز اول عید رفتیم خونه مامان گلی. متاسفانه تو نسبت به پسر عمه و دختر عموت تنبلی . همش خونواده بابا ت شما ها رو با هم مقایسه میکنن . که این خیلی منو ناراحت میکنه.

روز دوم عید رفتیم خونه مادربزرگ بابا.

عمه و مادربزرگت  اینا روز 5 ام عید اومدن خونه ما.

عزیزم ماهگرد دهمت و یک جشن کوچولوی دندونی رو روز 8ام عید خونه خاله مینا (خاله مامی ) گرفتیم.

دردانه من عاشقانه میپرستمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

موضوع :

دوشنبه 15 ارديبهشت 1393 |

پسرم نه ما هه شدی(مرواریدت مبارک)

آرشا من سلامممم. نفس من عاشقتممممممممممممم.

آرشا جونم ماه نهم ماهی با اتفاقات جالب بود . عزیزم درست روز 15 بهمن بود که تیزی روی دندونت رو احساس کردم. ولی به کسی چیزی نگفتم . تا قشنگ در اومد. روز24 بهمن آش دندونی شاه پسر مو تاج سرمو درستیدم. عکساش رو سیو کردم عزیزم.

انشااااللههه ایام عید دندونی میگیریم.

عزیزم روز 17 بهمن تولد مامی بود که بابا برام یک عطر 100 میل خرید.شام هم مهمون من رفتیم بیرون پیتزا خوردیم.

دردانه جان 18بهمن رفتیم تولد نوه دایی بابا، رادمهر کوچولووووو.

آرشا جونم نزدیک عیده و مامی کلی کار داره.

عزیزم 4 اسفند تولد بابا جون بود که اینبارم تقلب کردم ماهگردت رو با تولد بابا گرفتم. برای بابا یک هندزفری خریدم.

این ماه یک شبم رفتیم خونه مامان گلی.

هر وقت داری تی وی نگاه میکنی این شکلی هستی

عاشقانه میپرستمت و به درگاه الهی سجده شکر یه جا میارم. بوس

موضوع :

يکشنبه 18 اسفند 1392 |

پسرکم هشت ماهه شده

سلام قندکم.

هر روز داری شیرینتر میشییییییییییییییییییییییییییییییی

عشق منی. برات بمیرممممممممممممم.

تویی آرشا کو چولو .شاه کوچولوووووووووو. توئی پسر کوچولو

عشقم دو روز مونده بود که هشت ماهت تموم شه کلمه بابا رو از صبح شروع کردی به گفتن.

قربون اون بابا گفتنت برم عشقم.

در این ماه پسر خوبی بودی عزیزم .

ساعت خوابت رو تنظیم کردیم رو ساعت نه شب. راحت واسه خودت میخوابی.

این ماه یک شب عمه افسانه و شوهرش و پسراش -عمو آرش ، مامان گلی ، پدربزرگ محمد- و پسر دائی بابا آقا بابک  اومدن خونه ما و مامانی کلی زحمت کشید انشالهههه که خوششون اومده باشه. و شما درآن شب بسیار با ادب بودی.

آرشا بوس بوس

آرشا جونم یک اتفاق بد افتاد برات. رفتیم برات تاب خریدیم. نصبش کردیم به چهار چوب در اتاق خواب .متاسفانه عزیزم تاب رد شد و شما افتادی و خدا رو شکر میله بارفیکس به سرت نخورد. پات زخمی شد. مامانی اینقدر گریه کردم 4 روز سردرد داشتم. الهی من برات بمیرم ناراحتیت رو نبینم.مامی اینقدر تابت رو دوست داشتی زود یاد گرفتی چطور روش بشینیییییییییی.

عزیزم ماهگردتم گرفتم و عکسهاش رو هم  سیو کردم.

راستی زرده تخم مرغم خیلی دوست میداری

همه امید من به زندگی هستی دردانه من.میپرستمت

موضوع :

دوشنبه 7 بهمن 1392 |

آرشا هفت ماهه مامی

سلام به عزیزترینم آرشا خوشگل مامی.

پسر خوشگلم الان 7 ماهت شده. هر روز داری کنجکاو تر میشه. گل پسرم خیلی تنبله همش با روروئکت میخوای راه بری اصلا دوست نداری کمی خودت 4 دست و پ بری تا منو بابایی لذت ببریم.

عزیزم اولین یلدات مبارکککککککککککککککک

 

عزیزم همه خونه مامان میتی بودیم. برات جشن گرفتم و کیک انار برات خریدم باسلوق هندونه درست کردم.

همچین مامان هنرمندیم منننننننننننننننننننن

فدای چشمات بشم عکس گرفتیم ازت هوار تا که همه رو برای پسرکم سیو کردم.

لباس هندونه ایت رو پوشوندمت . خاله درناز  برات کلاه درست کرده بود که گذاشتی سرت شدی پادشاه هندونه  ها.

توی این ماه یک روز رفتیم خونه مادر بزرگ بابایی. روروئکتم بردی و شما خیلی برای خودت کیف کردی. اولین کدو زندگیتم اونجا نوش جان فرمودین.

ازکانال پی ام سی خوشت میاد پون همش آهنگ پخش میکنه و شما با تمام وجودت گوش میکنی  و با آهنگ شیر و غذا میخوری.

سوپ و فرنی  رو خیلی دوست داری.

البته هر چی به دستت میرسه رو یک بار مزه میکنی .

عشق مامی عاشق ظروف آشپزخونه و کابینت هستی . تا در کابینتا رو باز میکنم میخوای با روروئک بری توی کابینت.

عزیزم این ماه تقلب کردم ماهگرد هفتم و جشن یلدات رو با هم گرفتم. انشالللللهههههههههه جشن 120 سالگی پسر کوپک امروز و پرفسور بزرگ 120 ساله من.

آرشاجان  عزیزتر ازجانم اگه قرار تو تب کنب خدا برای من مرگ بیاره. چون طاقت دیدن ناراحتیت رو ندارم.

میپرستمت پسرک زیبا روی من.

موضوع :

يکشنبه 22 دی 1392 |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد