بستن تبلیغات

آزی و نی نی

آزی و نی نی

برای فرزندم

<-BlogAuthor->

من مامان آزاده هستم. تصمیم گرفتم تمام حرفهای دلمو اینجا بنویسم تا هر وقت که زمانش برسه در اختیار شما فرزند عزیزم که همه زندگی من هستی قرار بدم که بدونی چقدر عاشق و منتظرم.

كد ماوس



پیوند ها

شکلک

رادین همه زندگی من

منتظرت هستیم...

بهونه ی زیبای زندگی

مادرانه

گالری سیسمونی

یه روزی یه فرشته مهمون خونمون میشه

برای هیچ کس

بابای ملیسا

دنیای سید امیر محمد شمس عالم

امیر حسین جیگر مامان و بابا

نی نی مامان وبابا

آریناجونمی

سه قلو

مرسانا

آشپزی های مامانم

مطالب اخير

پسرم نه ما هه شدی(مرواریدت مبارک)

پسرکم هشت ماهه شده

آرشا هفت ماهه مامی

آرشا 6 ماهه من

آرشا 5 ماهه من

خاطرات پسرکم در ماه سوم و چهارم

ماهگرد دوم

آرشا در اولین ماهگردش

لالایی برای آرشا عزیزم

تولد پسر عمه ات سپهر

رفتیم خونه مادربزرگ بابایی

واکسن دو ماهگی

خاطرات پسری در ماه اول و دوم

خاطرات ده روز اول بدنیا اومدن پسملییییییی

خاطرات زایمان

فردا من مادر میشوم

دوروز دیگه میای توی بغلم پسرم

روز پدر و روز مرد

پایان هفته 38 ام

زن و مادر

آرشيو مطالب

1392

1391

1390

پیوند های روزانه

نی نی شکلک

نی نی شکلک3

آمار

افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 5 نفر
بازديدهاي ديروز : 10 نفر
بازدید هفته قبل : 46 نفر
كل بازديدها : 19324 نفر

امكانات جانبي

RSS 2.0

POWERED BY
NiniWeblog.com

داستان روزانه

.





Lilypie First Birthday tickers

پسرم نه ما هه شدی(مرواریدت مبارک)

آرشا من سلامممم. نفس من عاشقتممممممممممممم.

آرشا جونم ماه نهم ماهی با اتفاقات جالب بود . عزیزم درست روز 15 بهمن بود که تیزی روی دندونت رو احساس کردم. ولی به کسی چیزی نگفتم . تا قشنگ در اومد. روز24 بهمن آش دندونی شاه پسر مو تاج سرمو درستیدم. عکساش رو سیو کردم عزیزم.

انشااااللههه ایام عید دندونی میگیریم.

عزیزم روز 17 بهمن تولد مامی بود که بابا برام یک عطر 100 میل خرید.شام هم مهمون من رفتیم بیرون پیتزا خوردیم.

دردانه جان 18بهمن رفتیم تولد نوه دایی بابا، رادمهر کوچولووووو.

آرشا جونم نزدیک عیده و مامی کلی کار داره.

عزیزم 4 اسفند تولد بابا جون بود که اینبارم تقلب کردم ماهگردت رو با تولد بابا گرفتم. برای بابا یک هندزفری خریدم.

این ماه یک شبم رفتیم خونه مامان گلی.

هر وقت داری تی وی نگاه میکنی این شکلی هستی

عاشقانه میپرستمت و به درگاه الهی سجده شکر یه جا میارم. بوس

موضوع :

يکشنبه 18 اسفند 1392 |

پسرکم هشت ماهه شده

سلام قندکم.

هر روز داری شیرینتر میشییییییییییییییییییییییییییییییی

عشق منی. برات بمیرممممممممممممم.

تویی آرشا کو چولو .شاه کوچولوووووووووو. توئی پسر کوچولو

عشقم دو روز مونده بود که هشت ماهت تموم شه کلمه بابا رو از صبح شروع کردی به گفتن.

قربون اون بابا گفتنت برم عشقم.

در این ماه پسر خوبی بودی عزیزم .

ساعت خوابت رو تنظیم کردیم رو ساعت نه شب. راحت واسه خودت میخوابی.

این ماه یک شب عمه افسانه و شوهرش و پسراش -عمو آرش ، مامان گلی ، پدربزرگ محمد- و پسر دائی بابا آقا بابک  اومدن خونه ما و مامانی کلی زحمت کشید انشالهههه که خوششون اومده باشه. و شما درآن شب بسیار با ادب بودی.

آرشا بوس بوس

آرشا جونم یک اتفاق بد افتاد برات. رفتیم برات تاب خریدیم. نصبش کردیم به چهار چوب در اتاق خواب .متاسفانه عزیزم تاب رد شد و شما افتادی و خدا رو شکر میله بارفیکس به سرت نخورد. پات زخمی شد. مامانی اینقدر گریه کردم 4 روز سردرد داشتم. الهی من برات بمیرم ناراحتیت رو نبینم.مامی اینقدر تابت رو دوست داشتی زود یاد گرفتی چطور روش بشینیییییییییی.

عزیزم ماهگردتم گرفتم و عکسهاش رو هم  سیو کردم.

راستی زرده تخم مرغم خیلی دوست میداری

همه امید من به زندگی هستی دردانه من.میپرستمت

موضوع :

دوشنبه 7 بهمن 1392 |

آرشا هفت ماهه مامی

سلام به عزیزترینم آرشا خوشگل مامی.

پسر خوشگلم الان 7 ماهت شده. هر روز داری کنجکاو تر میشه. گل پسرم خیلی تنبله همش با روروئکت میخوای راه بری اصلا دوست نداری کمی خودت 4 دست و پ بری تا منو بابایی لذت ببریم.

عزیزم اولین یلدات مبارکککککککککککککککک

 

عزیزم همه خونه مامان میتی بودیم. برات جشن گرفتم و کیک انار برات خریدم باسلوق هندونه درست کردم.

همچین مامان هنرمندیم منننننننننننننننننننن

فدای چشمات بشم عکس گرفتیم ازت هوار تا که همه رو برای پسرکم سیو کردم.

لباس هندونه ایت رو پوشوندمت . خاله درناز  برات کلاه درست کرده بود که گذاشتی سرت شدی پادشاه هندونه  ها.

توی این ماه یک روز رفتیم خونه مادر بزرگ بابایی. روروئکتم بردی و شما خیلی برای خودت کیف کردی. اولین کدو زندگیتم اونجا نوش جان فرمودین.

ازکانال پی ام سی خوشت میاد پون همش آهنگ پخش میکنه و شما با تمام وجودت گوش میکنی  و با آهنگ شیر و غذا میخوری.

سوپ و فرنی  رو خیلی دوست داری.

البته هر چی به دستت میرسه رو یک بار مزه میکنی .

عشق مامی عاشق ظروف آشپزخونه و کابینت هستی . تا در کابینتا رو باز میکنم میخوای با روروئک بری توی کابینت.

عزیزم این ماه تقلب کردم ماهگرد هفتم و جشن یلدات رو با هم گرفتم. انشالللللهههههههههه جشن 120 سالگی پسر کوپک امروز و پرفسور بزرگ 120 ساله من.

آرشاجان  عزیزتر ازجانم اگه قرار تو تب کنب خدا برای من مرگ بیاره. چون طاقت دیدن ناراحتیت رو ندارم.

میپرستمت پسرک زیبا روی من.

موضوع :

يکشنبه 22 دی 1392 |

آرشا 6 ماهه من

سلام عشقممممممممممممممممم.قلبمی .

تمام روزها و ساعتهایی رو که با تو میگذرونم هر لحظه بیشتر عاشق میشم . عاشق مردی هستم که در وجودم با خونم پرورشش دادم.

در ابتداماه ششم شما اسهال ناشی از حساسیت داشتی که بالاخره شیر بیومیل سوی بهت ساخت و خدا رو شکر شما بهتر شدین.

قلبم ماه ششم هم با زدن واکسننننننننننن تموم شد عزیزم. چقدر این واکسن اذییتتت کرد. شبش تا صبح نخوابیدی میگفتم آرشایی جونم چرا گریه میکنی میگفتی بووهههههههههههه.

بمیر برات نفسم.

عزیزم توی این ماه که مصادف بود با ماه محرم چند روزی تعطیل بود.

روز تاسوعا رفتیم خونه مامان گلی عمو آرش و دو تا از پسر عموهای پدرت اومده بودن رشت و شما کلی پسر خوبی بودی.

روز عاشورا هم مامان میتی نذری داشت و ما اونجا بودیم.

عزیزم بزرگترین تحولت در این ماه :  خرید روروئک بود که تو چقدر باهاش عشق میکنی همه جا خونه رو میگردی و میخوای از همه جا سر در بیاری. وقتی میرم آشپزخونه همش پیش منی تا در یخچال یا کابینتها رو باز میکنم سریع خودتو میرسونی و حسابی کنجکاو شدی. برات دو تا روروئک خریدیم.

یکی برای خونه ویکی مهمونی .

دو بار اولی که روی صندلی ماشین نشستی عین پسرهای خوب ساکت نشستی و به من که داشتم رانندگی میکردم نگاه می کردی ولی الان یک چند باری که گریه میکنی ولی مینشونمت که عادت کنی عزیزم. مجبورم وگرنه نباید جایی بریم و همش باید خونه باشیم.

عزیزم اینقدر توی خواب غلط میزنی که من تا صبح باهات اسیرم. همش دارم جابه جات میکنم و روت پتو میندازم.

آرشا جونی غذا کمکی رو از 5ماه و ده روزی با لعاب برنج و بعد از یک هفته  با فرنی و سوپ شروع کردم. عزیزم از اول آذر بهت موز میدم که عشق میکنی و لذت میبری از خوردنش .

لثه هات میخاره و همه چیز رو میکنی توی دهنت از دست من و پدرتم نمیگذری و میخوای بخوری . پدرت اسمت رو گذاشته زامبی . من ناراحت میشم میگم نگو به بچه ام ولی اون که به حرف من گوش نمیده.

عزیزم میدونم که خیلی دوست داری دمپایی روفرشی منو بابات رو بخوری چون تا میبینی حمله ور میشی عاشقتم.

الان با خاله سمی خونه ای و من شرکت از فرصت استفاده کردم دارم برات مینویسم عزیز تر از جانم

اینم خاطرات ماه ششم . عزیزم ماهگرد ششمتم گرفتم.

این ماشین پر از قلب تقدیم به تو که قلب منیییییییییی

در ضمن عزیزم آقای دکتر ظریف وزیر محترم امور خارجه بالاخره با گروه 5+1 که شش قدرت جانی هستن توافق کردن وکمی تحریمها سبک شده ولی چیزی ارزون نشده.

دکتر ظریف از مردان بزرگ زمان ماست.

موضوع :

سه شنبه 12 آذر 1392 |

آرشا 5 ماهه من

سلام به پسرک عزیزتر از جانم

آرشای عزیزم ماهه 5ام هم به لطف خدا تموم شد.

آخرای ماه 5ام خوب وبد بود

خوبیش به مسافرتی بود که با هم رفتیم تهران خونه خاله و خیلی خوش گذشت با همه گریه های توی راه که همش گریه میکردیییییییییییییییییی

رفتیم تهران برات لباس و صندلی ماشین خریدیم.

عزیزم از 1آبان تا امروز که 18 آبان هستش دردانه من اسهال داره و من نگران و خسته هستم.

این آلرژی لعنتی خیلی داره پسرکمو اذیت میکنه.

منو پدرت داریم با توصیه دکترها شیرهای مختلف رو روت امتحان میکنیم. بماند که با چه بدبختی شیر خشکت رو گیر میاریم.

عزیزم این روزها ایران در اوج تحریمه. خدا به داد کم درآمدها برسه. که خیلی براشون سخته.

شکر خدا ما از نظر مالی مشکلی نداریم.

آرشا جونم ببلاک اچ ای میخوردی که حالت بد شد. برات شیر نئوکیت گرفتیم .

شیر نئوکیت رو فقط یک داروخانه در رشت توزیع میکنن اونم با تجویز پزشک معتبر و دادن فتوکپی شناسنامه گل پسرم به من دادن.

شیر خشک آپتامیل پپتی  3 عدد و شیرخشک بیومیل سوی رو از اهواز تهیه کردیم داریم بهت میدیم .

وای روزهای سختی رو داریم میگذرونیم.

با لبخندت نفس میگیرم.

غلت زدن یاد گرفتی.

عاشقتمممممممممممممممممممممممممممم همه کس من

موضوع :

شنبه 18 آبان 1392 |

خاطرات پسرکم در ماه سوم و چهارم

سلام به عزیز ترین، شیرین ترینننننننننننن موجود روی زمین پسرم آرشا که قلبم به عشقش میتپد

مامی بدی نیستم عزیزم به خدا تمام وقتم دارم شما رو ترو خشک میکنم وگرنه زود به زود وبلاگت رو آپ میکردم.

 

عزیز دلم ماهگرد سه ماهگیت رو گرفتیم. پسرک خوشکلم اولی بیماری رودرست روز 8 شهریور تجربه کردی و کمی سرما خوردی که خدا رو شکر حالت زود خوب شد.

عزیزم اول 31 شهریور رفتیم تولد آرشین جون دختر دختر عمو مامی . پسرکم حسابی گریه کرد و من اصلا از تولد چیزی نفهمیدم.

آرشا گلممممممممممممممم بوف شد بالاخره روز 12 شهریور در کلینیک پاستور دکتر گلباغی شما رو ختنه کردن. خدا رو شکر پسرم فقط برای بار اول داشتی جیش میکردی کلی گریه کرد و در کل همه چیز اوکی بود.

عزیزم برای اولین بار روز 20 شهریور رفتیم خونه مامان گلی که آرشا من حسابی گریه کرد. بمیرم برت . زودی اومدیم خونه.

آرشایی توی ماه سوم نمایشگاه خانه مدرن رفتیم که اولش آقا بودی ولی کم کممممم

عزیزنترین برای اولین بار رفتیم خونه مادر بزرگ مامیییییییییییییییییی و خاله های من

 

 

ماهگرد چهارمت رو به خوشی گرفتیم عزیزم. کیکشم خودممممممممم پختمممممممممممممممممممممم

هر روز داری جلوی چشم من بزرگ میشی و من هر روز عاشقتر از روز قبل.

وقتی میخندی من جان تازه میگیرم.

آرشا اولین بار درست 43روزهت بود که به من لبخند زدی. لحظه هایی که در زندگی من جاودانه خواهند بود.

آرشا جونم من و تو و بابایی 11مهر با هم رفتیم نمایشگاه صنعت برق. کلی از همکارانمون که در نمایشگاه شرکت کرده بودند شما رو دیدند و متوجه شدن که چرا من امسال شرکت نکردممممممممممممم .

انشااااااااااااااااا هههههههه سال دیگه شرکت میکنم و شما میشه مدیر غرفهههههههههههههه.

عکسات رو در ادامه مطالب میگذارممممممممممممم

 


ادامه مطلب

موضوع :

سه شنبه 16 مهر 1392 |

ماهگرد دوم

سلام به قلب تپنده من آرشا عزیزتر از جانم

پسرکم ماهگرد دومت رو خونه مامان متی گرفتیم.چند روز تاخیر افتاد .چون درست روز ماهگردت با شبهای احیائ مصادف شد .منم گذاشتم بعد از اون شبا.

روز24ام ماه مبارک رمضان 10ام مرداد روز 5 شنبه برات ماهگرد دوم گرفتم .

چون بابایی نیومد خونه مامان متی خیلی غصه خوردم .

بعد بزرگ شدی برات موضوع رو تعریف میکنم.

دوستت دارمممممممممممم نفسمیییییییییییییییییییی

 

موضوع :

چهارشنبه 30 مرداد 1392 |

آرشا در اولین ماهگردش

موضوع :

يکشنبه 27 مرداد 1392 |

لالایی برای آرشا عزیزم

آرشا جونمممممممممم من این لالایی رو برات میخونم:

لالالالالا آرشا لالایی

لالالالالا آرشا پسرم

لالالالالا دردانه من( گاهی هم میگم لالالالا دردانه جانم)

لالالالالایکدانه من

لالالالالا پسر من لای

لالالالالا آقای دکتر

لالالالا پروفسورم

لالالالا پسر بابا

لالالالاپسر مامان

لالالالاعزیزتر از جان

لالالالا نفسم لای لای

لالالالاعسلم لای لای

لالالالالا پسرم لای لای

بخواب لالالالای آرشا لالاییییییییییییی

بخواب لالالالا آرشا پسرم

موضوع :

شنبه 26 مرداد 1392 |

تولد پسر عمه ات سپهر

سلام آرشا بابا و مامان.

روز 24-5-92 تولد سپهر بود.

تو همش توی بغل بابایی مهربون بودی. همه ازت تعریف میکردن که چقدر خوشکلیییییییییییی.

چشمهای تیلهایت رو قربونننننننننننن . ناز و ادات رو قربوننننننننننن. گل پسر آزی هستییییییییییییی.

قلب مامی رو قربون. آرشا جیگرو قربونننننننننننننننننننننن

عزیزم از در خونه عمه اومدیم بیرون چنان جیغ کشیدی که نگو نفست رفت پائین من چنان با جیغ صدات کردمممممم که نفست اومد بالاااااااااااااا.

عزیزم ده سال عمرم کم شددددددددددددددددد.

رفتیم خونه کلی قربون صدقت رفتم برات اسپند دود کردم. صدقه گذاشتم.کلی گریه کردم. نمیتونم ناراحتیت رو ببینمممممممممم. خدا منو بکشه من ناراحتی تو رو نبینممممممممممم.

 

 

 

 

عاشقانهههههههههههه میپرستمتتتتتتتتتتتتتت آرشای عزیزتر ازجانم.

موضوع :

شنبه 26 مرداد 1392 |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد